|

عزاداريها در ايام محرم در زيدشت
برگرفته از كتاب «زيدشت دروازه طالقان»
عزاداري
خامس آل عبا از ديرباز همچو ساير تمام نقاط مملكت در طالقان هم برقرار
و در ايام محرم با شوري هرچه بيشتر اجرا مي گرديد و مردم زيدشت در
برپايي مجالس و محافل عزاداري سالار شهيدان و ساير شهداي مطهر واقعه
كربلا با شور و شوق و علاقه اي وافر فعاليت مي نمودند و براي مدت شصت
روز ملبس به لباس عزا بودند دهكده زيدشت از قديم الايام داراي دو مسجد
قديمي بود يكي در وسط ده و ديگري در قسمت غربي به نام مسجد كوچك يا به
لفظ اهالي كوچيكك مَچَََّدْ كه هر دو مسجد در داخل ده و همجوار با ديگر
منازل مي باشند مسجد قديمي وسط ده را چندين سال پيش خراب كردند و مسجد
جديدي به جاي آن بنا نهادند. مسجد جديد بزرگتر و مجهزتر و داراي فضايي
وسيعتر از قبلي مي باشد ولي به عقيده بنده تخريب مسجد قديمي و آبا و
اجدادي كاري اشتباه بود كه عده اي به انجام آن مبادرت ورزيدند اي كاش
به جاي تخريب به مرمت و بازسازي آن با همان وضعيت سابق اقدام مي گرديد
كه هم جزو آثار باستاني ده بود و هم با رفتن در داخل آن براي اداي نماز
ياد پدران و مادران و انجام كارهايشان در روزهاي عزاداري و غيره تداعي
مي شد كه خود نوعي آرامش روح بود مهمتر از آن احساس نبودن آنها انسان
را به باور حقيقت ناپايداري دنيا واميداشت و ضمير درون خبر مي داد اي
انسان حال كه چنين مي بيني خوب باش و خوبي كن بگذريم براي عزاداري در
محرم اهالي از چندين روز قبل جنب و جوشي را شروع و به تدارك آن از قبيل
تميز كردن مسجدها و آلات و ادوات عزاداري مانند علم و كُتل و غيره و
سياه پوش نمودن در و ديوارها مشغول مي شدند در اولين شب محرم تقريباً
تمام كارها توسط مردم از پير و جوان و زن و مرد انجام شده بود عزاداري
از قبيل قمه زني نوحه سرايي مرثيه خواني و ساير اعمال كلاً در ده روز
اول بود و از روز سوم، چهارم تا شب يازدهم كه شب شام غريبان مي شد
مسجدها مملو از جمعيت مي گرديد از آن به بعد شور عزاداري كم و مسجدها
خلوت بود ولي تا آخر ماه صفر به احترام صاحب عزا مردم سوگوار بودند در
عزاداريهاي آن زمان عده اي قمه زن بودند عده اي سينه زن و چند نفر هم
نوحه و مرثيه خوان و تعدادي از زن و مرد هم براي تدارك و تهيه چايي و
شام و نهار شبهاي تاسوعا و عاشورا و ظهر عاشورا فعاليت داشتند و
بالاخره اين كه تمام اهالي در اين چند روز سعي مي كردند گوشه اي از كار
را گرفته و خدمتي بنمايند تا مقبول مراد و آقايشان قرار گيرد عده اي هم
كه مريض يا پير و از كار افتاده بودند در جايي نشسته و تماشا مي كردند
و به ياد ايام جواني و فعاليتهاي خود در آن ايام مي افتادند در اين
شبها مردم آنچه نيت و درخواست و حاجت داشتند قلباً به مولاي خود مي
گفتند و گشايش مشكلشان را از او تقاضا داشتند به همين خاطر هركس بنا به
استطاعت خود به اداي نذري كه كرده بود اقدام مي نمود. شبها مردم از زن
و مرد نانهاي كوچكي كه با زرده تخم مرغ و شير و شكر درست كرده بودند به
نام كُچّرْ و حلوا و شير و شربت و خرما و چيزهاي ديگر به مسجدها مي
آوردند و تقسيم مي كردند.
قمه زني تا حدود شصت سال قبل در زيدشت مرسوم بود و بعد از آن در اين ده
متروك گرديد و انجام عمل به اين ترتيب بود كه چندين نفر به نام قمه زن
با پيراهنهاي سفيد بلند به عنوان كفن پوشيده و با سر برهنه در دو طرف
مقابل يكديگر مي ايستادند و نوحه خوان شروع به خواندن نوحه مي كرد پس
از مدتي كه قمه زنها حالي بهشان دست مي داد و كم كم محو ذكر مراثي و
مصائب شهيد كربلا مي شدند در حالي كه نوحه خوان همچنان با صدايي گيرا و
سوز و گدازي جانسوز به نوحه خواني مشغول و جمعيت هم محو تماشاي اين
صحنه بودند كم كم قمه زنها برمي خواستند و يك مرتبه قمه ها بالا مي رفت
و غريو صداي يا حسين مردم بلند به طوري كه تمام مسجد و محل را فرا مي
گرفت در اين موقع حالتي از ترس و وحشت توأم با رضايت در وجود همگي
مستولي مي گرديد در اين لحظات قمه زنها همگي با نظمي خاص مدتي با پهناي
قمه بر سر خود مي زدند تا به اصطلاح كِرِخْ شود پس از آن يك مرتبه جوش
آورده و قمه زني را شروع مي كردند رد يك چشم به هم زدن فرق سرها شكافته
و خون از تمام سر و صورت قمه زنها سرازير و پيراهنهاي سفيد غرق در خون
مي شد و در حالي كه نوحه خوان مشغول خواندن بود صداي فرياد و فغان زن و
مرد و كوچك و بزرگ به آسمان مي رسيد صحنه بسيار دلخراش و رعب آوري به
وجود مي آمد در حالي كه قمه زنها چندبار با قمه به فرق سر خود كفته
بودند عده اي به عنوان ميان دار با چوبهاي كلفتي كه در دست داشتند با
عجله داخل صف مي شدند و چوب دستي هاي خود را جلوي قمه آنها مي گرفتند و
اين عمل ميان دارها به منزله ختم قمه زني بود در اين موقع نوحه خوان كم
كم ساكت و يك نفر اشعار و مراثي محتشم كاشاني را مي خواند و مردم
همچنان به زاري و شيون مشغول بودند قمه زنها در حالي كه تمام هيكلشان
به خصوص چشمها و صورت غرق در خون بود با همان لباسهاي خون آلود روانه
حمام مي شدند در آنجا برايشان لباس مي آوردند پس از شستشو و بستن سر
خود با پارچه اي تميز لباس پوشيده از حمام خارج و روانه مسجد مي شدند
سپس در منزل با بستن چند نوع علف بيابان و مداواي خانگي دو سه روز بعد
بدون دارو و دكتر زخم سرهايشان خوب و شفا مي يافتند و اما سينه زنهاي
ده تقريباً از شبهاي چهارم به بعد سينه زني را شروع مي كردند و مردم هم
اكثراً بعد از صرف شام به مسجد مي آمدند.
در اين شبها سينه زنها نيز دورديفه و منظم مقابل يكديگر به سينه زني و
عزاداري مشغول بودند رسم بود كه سينه زنهاي مسجد وسط ده در حال سينه
زدن به مسجد كوچكه مي رفتند پس از سينه زدن و خوردن چايي مجدداً برمي
گشتند و همين عمل را متقابلاً سينه زنهاي مسجد كوچكه انجام مي دادند.
در فصل تابستان و خشكي سينه زنها با صفي منظم در حالي كه سينه مي زدند
به بالاي ده و پايين ده مي رفتند و درحالي كه مردم اسپند دود مي كردند
و نذريهايي مانند نان هاي شيرمال و شير و شربت خيرات مي كردند سينه
زنها برمي گشتند. در زيدشت سينه زني هم مثل قمه زني شور و هيجان خاصي
داشت زماني كه سينه زنها به اصطلاح به هيجان مي آمدند چند نفر به ميان
آنها مي رفتند كه سينه زدن را تمام كنند ولي مشكل مي توانستند آنها را
نگه دارند و چند نفر هم بودند كه خالصانه سينه مي زدند پس از چند روز
سينه هايشان زخم مي شد به همين خاطر هنگام سينه زدن مجدد تمام سطح سينه
آنها خوني مي گرديد در بين سينه زنها يك نفر كه مسن تر و از سينه زنهاي
معروف محسوب مي شد و ديگران احترام براي او قائل بودند او مياندار و
تنظيم كننده صف بود و هركدام از افراد سينه زن را در محل خاصي در صف
مستقر مي كرد كه نظام داشته باشند. مثلاً سينه زنهاي خوب و بي ريا را
در اوايل صف در دو طرف و روبروي يكديگر قرار مي داد و آنهايي كه ضعيفتر
بودند يا به نحوه سينه زني زيدشت آشنايي زياد نداشتند در اواسط و اواخر
صف نگه مي داشت و اين نوكري امام حسين (ع) را پدر بنده خدايش رحمت كند
مرحوم حاجي محرّمعلي سالهاي سال در زيدشت و تهران عهده دار بود در مدت
ده روز اول محرم مردم شبها هميشه در مسجدها براي سينه زدن و عزاداري
جمع مي شدند و بعد از ظهرها هم اكثراً تعزيه خواني برقرار بود نفرات
تعزيه خوان از خود اهالي زيدشت بودند چون در اين كار مهارت خاصي داشتند
گاهي هم به دلايلي ممكن بود از تعزيه خوانهاي دهات ديگر دعوت نمايند.
تعزيه خوان هاي غريبه هر شب براي شام و خوابيدن منزل يك نفر دعوت مي
شدند و روز عاشورا هم تعزيه بسيار خوبي اجرا مي كردند و شب يازدهم يعني
شب شام غريبان كه فردايش روز يازدهم محرم بود تقريباً برنامه هاي
عزاداري و سينه زني و تعزيه خواني تمام مي شد و تعزيه خوانهاي غريبه در
شب يازدهم باني و دعوت كننده اي نداشتند و ويلان مي ماندند و همين عمل
ضرب المثلي بود بين مردم و هنوز هم كسيكه به علتي سرگردان و بلاتكليف
مي ماند مي گويند چرا مثل يازدهمي تعزيه خوان شدي.
بالاخره اينكه در شبهاي تاسوعا و عاشورا شام و ظهر عاشورا هم نهار مي
دادند در روز عاشورا كه تعطيل بود مردم از صبح قبل از طلوع آفتاب در
مسجدها حاضر مي شدند آنقدر سينه زني و عزاداري مي كردند تا ظهر بعد از
آن براي اداي نماز ظهر عاشورا در مسجد جمع مي شدند بعد از اينكه نماز
ظهر تمام مي شد معتقد بودند كه قتل شكسته شد بعد از نماز و خوردن نهار
روانه منازل خود مي شدند استراحتي مي كردند مجدداً براي عزاداري شب شام
غريبان برمي گشتند در آن شب هم عزاداري سبكي انجام مي دادند. در خلال
اين چند روز عده اي زن و مرد پاي پياده يا با الاغ و قاطر براي زيارت
به دهات اطراف و مجاور مانند صمغ آباد و بادامستان و ميراش و تكيه يا
تكّي كه امامزاده داشت مي رفتند و عصر برمي گشتند و همين عمل انجام
زيارت را در روزهاي احياء و زيارتي در ايام سال نيز انجام مي دادند.
*****
چهارشنبه آخر سال، چهارشنبه سوري و عيد نوروز در زيدشت
برگرفته از كتاب «زيدشت دروازه طالقان»
در زيدشت
به اعياد ملي و مذهبي اهميت زيادي مي دادند و هر كدام از اين اعياد
احترام و مراسم خاصي داشت كه از دير زمان سينه به سينه گشته و هم اكنون
نيز به يادگار برايشان باقيمانده و مردم اين زمان هم در حفظ و زنده نگه
داشتن سنتهاي ديرينه سعي وافري داشته و دارند. يكي از اين اعياد كه از
نظر قدمت و مليت برايشان اهميت داشته و دوست داشتني بود عيد نوروز را
بايد نام برد قبل از عيد نوروز چهارشنبه سوري يا آخرين چهارشنبه سال
بود كه اهالي به لفظ محلي آن را كُل چارشنبه مي ناميدند در اين شب مردم
دهكده طبق رسوم ديرينه در محله هاي مختلف آتش روشن مي كردند و از روي
آنها مي پريدند و به شادي و سرور بي آلايش و بدون تجملات مشغول مي شدند
و اين شب را نشانگر عيد نوروز مي دانستند. در ضمن تنقلاتي از قبيل
گردو، سنجد، كشمش، آب نبات، نانهاي گرد مخصوص به نام كُچّر كه با شير و
زرده تخم مرغ درست شده بود به يكديگر تعارف مي كردند از معتقدات و
مراسم اين شب يكي اين بود كه سر مزار جهت فاتحه مي رفتند و معتقد بودند
كه در چهارشنبه آخر سال اموات منتظر بستگان خود هستند و به همين جهت در
گورستان و سر كوچه ها و محله ها، حلوا و خرما نذر مي كردند و عده اي هم
در خانه ها قرآن و فاتحه مي خواندند از اين روز به بعد مردم ده مخصوصاً
زنها به تدريج به پيشباز عيد و تهيه و تدارك وسايل آن مشغول مي شدند.
گواينكه در اين فصل و اين ايام برف و يخبندان زياد بود ولي با اين حال
به نظافت داخل و خارج منزلهاي خود مشغول مي گرديدند. خانه تكاني و شستن
پرده و لوازمات و تميز كردن درب اتاق و ايوان و جاهاي ديگر منزل و سفيد
كردن ديوارها از گل سفيد شبيه گچ استفاده مي كردند و آن را از بالاي ده
كه محلي بود به نام گُل چال مي كندند و با الاغ مي آوردند و در ظرفهاي
بزرگ مانند لگن يا تشت ريخته پس از مخلوط كردن با آب با جاروي نرم كه
مرتب داخل ظرف مي كردند به تمام ديوارها مي زدند تا كاملاً سفيد شود.
سقف و جاهايي كه تيرهايشان سياه بود با جارو و گل سفيد، آنها را سفيد
مي نمودند حتي ديوارهاي كوچه را ولي كف اتاقها و ايوان و انبار را با
گل مخصوص كه درست مي كردند با دست مي كشيدند و صاف مي نمودند اين عمل
دوم را گُل كار مي گفتند. بالاخره كارهاي نظافت تا شب عيد طول مي
كشيدند در اين ايام نان هم مي پختند مخصوصاً نانهاي گرد مخصوص عيد كه
با شير و شكر و تخم مرغ به نام كُچّر درست مي كردند.
تخم مرغها را رنگ كرده و روزهاي عيد به نام مرغانه به عنوان عيدي به
بچه ها مي دادند زيرا در آن ايام به علت كم بود پول رسم نبود كه به بچه
ها پول بدهند. خلاصله اينكه عيد مي رسيد در شب عيد خانواده پسرهايي كه
نامزد داشتند مقداري شيريني، كفش، پارچه، چارقد و چيزهاي ديگر داخل
سينيهاي مسي بزرگ به نام مجيمه مي گذاشتند. سپس خواهر يا يكي از
نزديكان داماد آن را روي سر گرفته و به خانه عروس مي برد. در آنجا پس
از اين كه مجيمه را به عنوان مبارك باد به آنها مي داد چايي و شيريني
مي خوردند و مجيمه خالي را برمي گرداند.
ساعتي قبل از تحويل سال نو سفره عيد كه در آن آينه، قرآن، هفت سين و
اگر داشتند عكسي از مولا علي (ع) و خوراكيهاي مختلف از قبيل تخم مرغ
رنگ شده، آب نبات يا به لفظ محلي آن زمانها قنادي، كشمش، گردو، سنجد،
انجير، نخودچي، توت خشكه، نانهاي گرد، به اندازه بشقابهاي كوچك ولي
ضخيم به نام توتُك كه آرد آن را با شير خمير و با زرده تخم مرغ و شكر
مي پختند و اَگَردُك، كُچّر و فيل گوش بود كه با روغن و شكر يا شيره
درست مي كردند و چيزهاي ديگر در سفره چيده شده بود. لحظات قبل از تحويل
سال نو پدر و پدربزرگ خانواده قرآن بدست گرفته مي خواندند معتقد بودند
كه در اويلين لحظات سال جديد چشمشان روي كلمات خداوند و قرآن باشد
افراد ديگر خانواده هم به فراخور زندگي خود لباسهاي نو پوشيده و منتظر
تحويل سال نو مي شدند زمان تحويل سال تمامي اعضا خانواده قرآن را مي
بوسيدند بعد بزرگ خانواده با كوچكترها روبوسي و به آنها تخم مرغ يا
چيزهاي ديگر كه برايشان تهيه ديده بودند عيديانه مي داد و همچنين بقيه
اعضاء نيز يكديگر را روبوسي مي كردند پس از انجام اين مراسم كوتاه يكي
از بچه ها را از اتاق مي فرستادند بيرون لحظه اي مي ايستاد سپس وارد
اتاق مي شد و به اصطلاح خودشان تبريك مي گفت اين را شگون مي دانستند به
اين معني كه در سال جديد اولين نفر از افراد خانواده خودشان وارد منزل
شده و معتقد بودند كه ممكن است شخصی غریبه به عنوان اولین نفر وارد
منزل شود و آدم بدقدم و بدی باشد و آن سال برایشان خیری نداشته باشد.
اگر تحویل سال در شب بود از صبح فردا و اگر قبل از ظهر یا بعد از ظهر
بود از همان روز برای دید و بازدید به خانه های یکدیگر می رفتند. دید و
بازدیدهای اولیه از خانه هایی شروع می شد که یک نفر از کسان آنها در
سال گذشته فوت شده و این اولین عید آنها بود پس از درگذشت آن شخص و به
قول اهالی نوعید دار بودند به منزل بازماندگان آنها رفته و پس از این
که چندین نفر می شدند به طور دسته جمعی از آنجا می رفتند منزل
نوعیددارها بروند اگر به فرض یکی دو تا منزل باقی می ماند برای فردای
آن روز آنها رنجیده خاطر می شدند و صراحتاً می گفتند که تمام جاها را
رفتید بعداً اینجا آمدید یعنی ما را لایق ندانستید البته ناگفته نماند
اهالی ده مردمی هستند صریح الهجه و رک گو، حرف را به موقع می زنند به
بد و خوبش کار ندارند. الان هم مردمش هیمن حالت را دارند.
در این دید و بازدیدها گاه اتفاق می افتد که مثلاً بیست نفر از منزل
میزبان بلند می شدند برای رفتن به منزلی دیگر به درب آن منزل که می
رسیدند چندین نفر که قبلاً آنجا بودند بلند شده و روانه جایی دیگر
بودند از یکدیگر سوال می کردند که شما منزل چه کسی بودید ما می خواهیم
برویم منزل فلانی خلاصه در همین اولین روز تمام اهالی به منزل این
اشخاص می رفتند به انضمام این که این که در همان روز اول به منزل
روحانیون و ریش سفیدان هم سر زده و به قول خودشان دِین از گردنشان
برداشته می شد در این ورود و خروج چند دقیقه ای به منازل اشخاص همین که
وارد می شدند می نشستند و سلام و علیلک کرده تبریک می گفتند سپس بلند
می شدند. در موقع بلند شدن هم تکیه کلامشان این بود ان شاء الله خدا
مبارک کُنَه خانمهای جوان و قدری مسن تر ها هم سعی می کردند جاهای خیلی
واجب را همین روز اول سر بزنند ولی از پیرمردها و پیرزنها توقعی نبود
که در روز اول جاهای مختلفی را بروند ضمناً در این قبیل منازل مردها
گروهی می رفتند و زنها هم دسته جمعی و جداگانه ولی بچه با خود نمی
بردند که دست و پا گیر باشد و از سرعت عملشان کاسته شود در دیدار از
این نوع خانواده ها سعی می شد لباسهای رنگین نپوشند. به خصوص خانمها
چون پشت سرشان حرف در می آورند از روز دوم و روزهای بعد دید و
بازدیدهای فامیلی شروع می شد پسرها با زن و بچه و دخترها هم با شوهر و
بچه هایشان با لباسهای رنگارنگ به منزل پدر و مادر، عمو، دایی، عمه،
خاله و فامیلها و دوستان می رفتند و می نشستند چایی و تنقلات دیگر صرف
می شد و در کوچه و محل هم که یکدیگر را می دیدند روبوسی کرده تبریک و
عید مبارکی می گفتند بزرگترها گذشته از این که به بچه ها عیدیانه مرسوم
خود را می دادند به پسرها و دخترهای جوانی که تازه ازدوا ج کرده بودند
چیزهایی از قبیل جوراب، پارچه، چارقد و امثال اینها عیدی می دادند.
دیگر اینکه بچه ها در آن زمانها از حجب و حیای خاصی برخوردار بودند
زمانی که با پدر و مادرشان می رفتند عیدی اجازه نداشتند دست به چیزی
بزنند و خود بچه ها هم ذاتاً و با توجه به تربیت خاص اجتماعی آن زمان
این طور بار آمده بودند. بچه ها می نشستند تا این که صاحب خانه از
نانهای گرد به نام کُلاس یا گردو و کشمش و غیره به آنها می داد و اگر
بچه ای چیز دیگری در سفره دیده بود و آن را می خواست خیلی آهسته که
صاحب خانه متوجه نشود با دست به پهلوی مادر می زد (چون بچه ها در آن
زمانها معمولاً بغل دست مادر می نشستند این هم یکی از رسوماتی بود که
رعایت می شد. مثلاً عیب می دانستند بچه کنار پدر بنشیند و پسرها با این
که دارای سه یا چهار اولاد هم بودند جلوی پدربزرگ و پدر خود بچه را بغل
نمی کردند یا او را نمی بوسیدند و اگر این کار را می کردند به بزرگترها
بی احترامی کرده بودند و بزرگترها بدشان می آمد. بالاخره بچه به طریقی
به مادر می فهماند که من از اون می خواهم مادر هم به خصوص مادرهای جوان
خجالت می کشیدند چیزی را از سفره برداشته و به بچه خود بدهند تا این که
بالاخره صاحب منزل متوجه می شد و به زبان محلی تعارف می کرد و می گفت
بده به بچه شما مگه غریبه اید بچه که حالش نی شما چرا این طوری هستین و
امثال اینها.
باید گفت که اهالی در تمام مدت فروردین مشغول دید و بازدید و رفت و آمد
و بازیهای مختلف و گذراندن روز سیزده نوروز. اما بازیهایی که تا قبل از
سیزده فروردین، با آنها مشغول بودند عبارت بود از کشتی، وُشان وُشان،
سوتُک، آغُرّه، کُلادَربَرُک، تیلاوازی، این سَروان سَر و هفت کِوش،
بازی هفت قدم یا هفت کُوش همان بازی جُفتک چارکش سابق است که در تهران
هم بازی می کردند برای انجام این بازی یک نفر باید دولّا می شد و
دستهای خود را روی زانو می گذاشت تا دیگران از روی او بپرند از محل پرش
تا جایی که آن شخص دولّا شده بود هفت متر یا هفت قدم قاصله داشت آنهایی
که می خواستند از روی او بپرند مثلاً بیست متر دورتر می رفتند سپس به
حالت دویدن و دورخیز کردن با سرعت می رسیدند به نقطه پرش یعنی اول شروع
هفت متر در آنجا دو پای خود را به زمین می کوبیدند و با یک جهش روی هوا
بلند شده و خود را پرتاب می کردند روی شخصی که دولّا شده بود سپس دو
دست خود را روی کمر او می زدند و از رویش می پریدند چنانچه به هر علتی
اگر نمی توانستند بپرند یا به زمین می خوردند یا آن شخص را به زمین می
انداختند بازنده محسوب و خود به جای او باید دولّا می شد که دیگران از
رویش بپرند و در اول بازی برای تعیین اولین نفر که بایستی دولّا شود
سنگ صافی را برمی داشتند و یک طرف آن را تر می کردند و به هوا پرتاب می
نمودند. به اصطلاح تر یا خشک می آرودند تا اولین نفر تعیین شود.
|