غلامحسين خان زيدشتي معروف به درويش پسر حاج بشير زيدشتي به سال 1251 شمسي در قريه زيدشت طالقان ديده به جهان گشود وي از همان اوان طفوليت با خانواده از زيدشت مهاجرت و رهسپار تهران گرديد. حاج بشير زيدشتي پدر درويش به موسيقي كمي آشنايي داشت و اندكي سه تار مي نواخت.  چون به اين هنر علاقه مند بود، فرزندش را به موزيك دارالفنون سپرد. غلامحسين به فرا گرفتن خط موسيقي و نواختن شيپور و طبل كوچك مشغول شد.
تكيه كلام حاجي بشير در موقع اسم دوستان، كلمه درويش بود؛ چنانكه هروقت پسرش را هم مي خواست صدا كند مي گفت: درويش. غلامحسين نمي دانست اين كلمه روزي ضميمه نام او خواهد شد. بارها از دوستانش خواست كه او را بنام خود بخوانند ولي كلمه درويش، چنان بر زبان ها افتاد كه مكمل اسم او و حتي بعدها هم نام خانودگيش شد و به درويش خان يا غلامحسين خان درويش معروف گرديد. در كتاب سرگذشت موسيقي ايران اثر روح الله خالقي در باره درويش خان چنين آمده:

يا پير جان

هنوز تابستان 1300 به پايان نرسيده بود كه به تهران برگشتيم و با هنرمندي بزرگ و موسيقي داني آشنا شديم كه دست زمانه كمتر از اين همه ذوق و هنر و خوي و خلق پسنديده را در يك تن جمع مي كند. تا اينكه برحسب دعوت پدرم شبي به باغ ما آمد. محفل آراسته اي بپاس احترام او ترتيب دادند و حضار كه اهل ذوق و دوست دار موسيقي بودند، مقدم استاد را گرامي داشتند. اطراف حوض دائره شكلي را كه در حاشيه اش شمع داني هاي گل قرمز كاشته بودند، فرش انداختند و همه با محبت و بي ريا چهار زانو دور هم نشستند. ماه از پشت درختان، دلربايي مي كرد و با شكوهي تمام به بالا مي خراميد. نسيم ملايم شهريور مي وزيد و حركت شاخه ها، زمين را سايه روشن مي كرد. نواي لطيف سرانگشت گهربار درويش خان هم رونق خاصي به محفل انس داده بود.
مضراب ريز صاف پي در پي و نرمي و پختگي پنجه و حالت خوش سازش، همه را ساكت و خاموش كرد.
دفعه ديگر، استاد تار را زمين گذارد و سه تار دست گرفت و شور بالا دسته را با كوك مخصوص خود نواخت كه آيتي از لطف و زيبايي بود و هرگز اثرش با اينكه سال ها از اين داستان مي گذرد از خاطرم محو نشده است.
درويش خان با آن قيافه مهربان، به همه يا پيرجان مي گفت. تكيه كلام عجيبي بود. هنگامي كه اين سه كلمه را ادا مي كرد، يك بار شكر از دهانش مي ريخت.
وقتي مجلس تمام شد، پدرم به ميرزا رحيم خان گفت: روح الله خيلي به موسيقي علاقه دارد، خوب است حالا ديگر درس ساز را نزد شما آغاز كند. مجلس درويش خان كه بشارت نواختن ساز را به من داد، خاطره اي بس دل انگيز در نگارنده گذارد.
خصوصيات هنري – درويش تار و سه تار هر دو را نيكو مي نواخت. مضراب و ناخنش، ريز مسلسل نرم خوش آهنگ داشت و پنجه اش لطيف و تند و مخصوصا ذوق و سليقه اش بسيار خوب و نواي سازش گرم و پخته بود. قبل از او، تار پنج سيم داشت: دو سيم سفيد، دو سيم زرد و يك سيم بم. درويش با يك سيم سفيد هم بين زرد و بم اضافه كرد و آن را سيم شش ناميد و اين كار را از سه تار كه داراي آن سيم بود تقليد كرد و با اين ترتيب بر صداداري تار، بسي افزود و از لحاظ كوك هاي مختلف ايجاد تنوع هاي جديدي نمود.
ساخته هاي درويش از لحاظ ملودي، بسيار روان و سليس و از جهت سازندگي و علم تركيب كردن اصوات موسيقي، مطابق قواعد و اصول مي باشد و با اينكه ازين علم سررشته نداشته، بياري ذوق سليم به خوبي از عهده اين كار برآمده است. او مثل آهنگ سازان اين دوره نبوده است كه بنشيند و روزي چند آهنگ بسازند. تمام ساخته هاي او از 22 شماره تجاوز نمي كند و پيداست كه با كمال دقت مي ساخته و مكرر مي نواخته و به كمك ذوق لطيف، به تدريج حشو و زوائد را حذف مي كرده و باصطلاح اهل فن، آهنگ ها را شسته و رفته از كار در مي آورده است.
پيش در آمد هايش اغلب به وزن 4/3 نوشته شده ولي در حقيقت شش ضرب است كه پايه آن ها را از يكي از اوزان معروف ضرب گيرها اقتباس كرده (1) و بهترين نمونه پيش در آمد مي باشد كه بوسيله ديگران تقليد شده است.
تصنيف هاي درويش كه اشعارش قبلا نوشته شد از لحاظ نغمه كاملا شيرين و جذاب مي باشد.
رنگ هاي درويش بهترين ساخته هاي اوست، مخصوصا ازين نظر كه با مخلوط كردن وزن هاي 8/6 و 4/3 زمينه هاي خوبي بدست داده و اغلب آنها بسيار متنوع است چنانكه از ابتدا سنگين شروع مي شود و بتدريج در قسمت هاي بعد، سريع مي گردد. مخصوصا رنگ افشاري و رنگ دوم ماهور و رنگ هاي اصفهانش بي نهايت زيبا و دلچسب جلوه مي كند كه هنوز هم بهترين نمونه رنگ هاي ايرانيست.
خواص اخلاقي – درويش طبعي لطيف و حساس و ذوقي سرشار داشت. هنرمندي متجدد و بي تكلف، بسيار متواضع و فروتن، بي آزار و بردبار، انسان دوست وزبردست نواز، خوش معاشرت و رفيق دوست بود. از هيچ كس بدگويي نمي كرد يعني عارف به تمام معني كه فقط نيكي مي ديد و همه را خوب مي پنداشت.
مردي بود نكته سنج و با نمك و خوش بيان و ظريف و رند و شوخ چنانكه وقتي كلام گوشه داري مي شنيدند، به وضعي دلپسند و مودب، جواب مناسب مي داد، اما نه آن طور كه خاطري را آزرده سازد. هنر را بسيار محترم مي داشت و وضع رفتارش چنان بود كه مورد احترام و تكريم همه واقع مي شد. نسبت با استادان خود، حق شناس و سپاسگزار بود و با شاگردانش به كمال ملاطفت و مهرباني رفتار مي نمود و آنها را مانند برادر و فرزند خود دوست مي داشت. تكيه كلامش يا پير و يا پير جان بود بهمين جهت باين نام معروف شد و همه او را يا پيرجان خطاب مي كردند.
شعار كلاس موسيقي اش مدالي بود از طلا بشكل تبر زرين كه علامت درويشي است و بشاگرداني كه فارغ التحصيل مي شدند مدال مزبور را هديه مي كرد. روي هم رفته بايد گفت نامي با مسمي داشت و درويش و عارف پير طريقتي به تمام معني بود.
مرگ درويش  - اين استاد در شب چهارشنبه دوم آذر ماه سال 1305 موقعي كه از منزل يكي از دوستان به خانه مي رفت، درشكه اش با اتومبيلي تصادف كرد و بر اثر ضربتي كه به سر او وارد آمد، چنان به سختي صدمه ديد كه جان سپرد. چند روز بعد مدير ناهيد، مقاله ي شيوایي به ياد او نوشت و اظهار تاسف كرد. محمد هاشم ميرزاي متخلص به افسر، در مدح استاد و درويش ديگري كه مبتكر خط شكسته فارسي بوده اين دو بيت را سروده است:

درويش زمان ما و درويش نخست            هر يك برهي، رسم تجدد مي جست
آن يك، خط راست را شكسته بنوشت    
   وين، موسيقي شكسته را، كرد درست

استاد را در جوار مزار ظهيرالدوله كه قبرستان درويشان صفايي است به خاك سپردند. او در زمان حيات، شيفته گل بود و در صحن خانه اش گل هاي رنگارنگ داشت كه همه را به دست خود پرورش مي داد و اوقات فراغت را با نباتات خوش رنك و بو قرين و همدم بود. اكنون نيز اگر راهگذاري از تجريش به دربند برود و در نيمه راه، به دست راست بپيچد و سري به مقبره ظهيرالدوله بزند، قبري كوچك مي بيند كه شاخه هاي نسترن كوهي بر آن سايه افكنده است. اگر شاخه ها را پس زنيد اين اشعار را روي سنگ مزار او مي خوانيد:

درويش، اگر ازين جهان رفت     مشنو كه فقير ناتوان رفت
درويش، هنرور زمان بود    
        استاد هنرور. زمان رفت


طراحي نگاره درويش خان زيدشتي توسط سركار خانم شراره صالحي هنرمند معاصر

دریافت قطعه های 3 و 4 از مجموعه آثار درویش خان 1  به تنظیم و سرپرستی استاد فرامرز پایور:

3- چهار مضراب مخالف   سنتور و تمبک
4- مخالف، زنگ شتر، فرود   سنتور

 

طالقان
زيدشت

فرهنگ و هنر

اخبار

ورزش
درياچه

مقالات

تماس با ما

English
France