طالقان
زيدشت

فرهنگ و هنر

اخبار

ورزش
درياچه

مقالات

تماس با ما

English
France

 


سد كوچك ساخت آلمان

چالدشت و ايلياس چال در آب
     
عكس منتخب

عكس هاي ارسالي توسط اسماعيل غرقي شهروير 85
           

عكسهاي ارسالي از درياچه كاري از اسماعيل غرقي
 


عكس منتخب

عكس منتخب
           

دریاچه در سال جدید- 86

 



آب را گِل نكنيم نه ، خاك را ول نكنيم.

خيلي وقت بود كه منو مي شناخت. از بچگي تا به حال. وقتي فهميد سد طالقان راه افتاده است تلفن را دست گرفته و بهم زنگ زد و تبريك گفت.
گفت: چطوري مرغ درياي، آب هم كه جور شد، ديگه چي مي خواي. او توی اكثر پريدن از روي پل ها   كنارم بود. پل سوهان – پل ايلياس چال – تاش معروف – صخره هاي پشت سد و پل معروف دزفول – حتی ديده بود كه در بهار مي پرم تو آب و زمستان كه يخ استخر را مي شكنم و .... .
گفتم: دل و دماغ ندارم. فهميد از چيزي ناراحتم.
گفت: چي شده.
گفتم: دلم خيلي گرفته
مكثي كرد و گفت: بمان دارم ميام.
وقتي رسيد سوالش را دوباره تكرار كرد: چي شده؟
گفتم: ديگه پام نمي كشه برم ده
با تعجب گفت: چرا؟
گفتم: تمام مزارع از جيرلات – كياباغ – ارادين لات – قله دره – باغبان – قورق – زرخري – نو كوله – كهنه آسياب – چال دشت – ايلاس چال، همه رفت زير آب، هر چي بود و نبود!
تازه فهميد چرا ناراحتم. گفتم: حالم از هر چي آب و سد و رودخانه است گرفته ، دلم نمي خواهد حتي نزديكش برم.
گفتم: آخرين دفعه كه از ده برگشتم از همه چيز دلخور بودم با خودم گفتم ديگر پايم را به ده نمي گذارم و آمدم تهران.
گفت: آرام باش
گفتم: عده اي بي انصاف چوب حراج به زمين هاي خود و ديگران زده اند و مي زنند و بي خردانه چنان به مال دنيا و حرص و طمع افتاده اند كه انگار قصد زندگي ابدي در دنيا را دارند. باعث تاسف از اين همه خواب و خيالي. اگر مي دانستند چه بلايي سر خود و فرزندان شان و هويت و فرهنگ و گذشته و اصالت خودشان مي آورند هيچ وقت اين كار را نمي كردند.
روزي مي رسد كه مثل مسافري مي آيند و مثل غريبه مي روند.
حرف هايم را با دقت گوش مي كرد.
گفتم: هنوز خيلي ها مي روند لب آب و گريه مي كنند. گريه براي خاك، خاطره ها، يادگاري ها، محصول باغ آلبالو و سيب و كومه ها، آلونك ها، نيزارها، شكار كردن ها، شب خوابيدن ها و ..... .
گفتم: مي داني كشاورزي كه هر روز صبح مي رفت لات الان حيران و سرگردانند و نمي دانند چي كار بايد بكند.
گفت: اون ها زمين ها را فروخته اند و با پول زمين هاي فروخته شده دارند خوشگذرانی مي كنند، تو غصه نخور.
گفتم: جيگرم داره مي سوزه
همه زمين ها را فروخته رفتن آهن خريدند و سوار شدند، بالا پايين مي روند. يا رفتن تهران يا اطراف كرج آپارتمان خريده اند. از آن بدتر مزه پول چنان عقل از كله شان برده و به حرص افتاده اند كه به زمين هاي خودي و غير خودي هم رحم نمي كنند.
زمين ها را كه به مفت از چنگ مردم در مي آورند و مفت تر به پولدارهاي غريبه مي فروشند.
روزي فرا مي رسد كه زيدشتي در اقليت قرار مي گيرد. وقتي متوجه مي شوند كه كار از كار گذشته و بچه هايشان يك وجب زمين ندارند.
گفت: آرام باش... آرام باش...
دوستم رفت.
هفته پيش به ناچار و ناخواسته مجبور به رفتن ده شدم.
وقتي رسيدم مايو را برداشتم و با دلخوري تمام زدم به آب. خودم را به درخت غرق شده بيد رساندم. هنوز شاخه هايش از آب بيرون بود.
شاخه هايي از آن را جدا كردم و آوردم ساحل.
پسر چهار ساله ام با تعجب به من نگاه مي كرد. به او گفتم دوربين را بردار و عكس بگير و او اين كار را به خوبي انجام داد.
بعدها كه بزرگتر شود مي فهمد منظورم از اين كار چه بود.

 

 


مطالب


نماها


زمستان


پاييز


تابستان


بهار