|
تماس عمو رشيد از ينگه دنيا
7 سالم
بود كه براي تماشاي بازي فوتبال برادر بزرگم و دوستانش كنار زمين مي
نشستم. از بين دوستان برادرم يكي از همه خنده روتر، مهربان تر و مثل
بقيه دوست داشتني بود. يادم هست در زمين بازي هم بسيار تكنيكي و عالي
بازي مي كرد.
33 سال بعد روز يكشنبه 25 تير برابر با
16 July
2006
ساعت 13 گوشي تلفن همراهم زنگ خورد.
بله: بفرماييد.
گفت: سلام. من حدادي هستم از... . شماره شما را از سايت گرفتم! شما؟
بيدرنگ گفتم: عمو رشيد سلام.
با تعجب فراوان گفت: منو مگه مي شناسي.
گفتم: بله، ته صدات شبيه عمو رشيد است.
بعد از اينكه خودم را معرفي كردم بسيار خوشحال شد و از اينكه سايت را
راه اندازي كرديم تشكر كرد. با شادي و خوشحالي تمام صحبت مي كرد و
اينكه يك نوستالژي در او ايجاد شده (نوستالژي در لغت يعني بازگشت مثبت
به گذشته). در فاصله كه با عمو رشيد صحبت مي كردم 3 خاطره شيرين و
شنيدني تعريف كرد كه در ذيل مي خوانيم.
خاطره اول:
براي اولين بار اصغر ايوبيان يك تيم از زيدشت جمع كرد تا بريم شهرك
مسابقه. من هم توي بازي بودم و اين اولين بازي من بود و جالب اينكه من
يك گل به خودمان زدم.
خاطره دوم:
يادم هست نادر، هادي علي احساني و بقيه بچه ها تصميم گرفتيم بريم مير
مسابقه مرحوم مشت آقا بالا بابابزرگ هادي كه فهيميد تصميم به رفتن
گرفتيم مي گفت پسر فضه خانم ديوانه است. ساعت 4 صبح حركت كرديم و 2 بعد
از ظهر رسيديم مير. (مردم مير با ساز و دهل آمده بودند پيشباز ما).
ساعت 4 بعد از ظهر مسابقه داديم و بازي را برديم. مردم مير با ساز و
دهل جشن گرفته بودند و روز باشكوهي بود و ما را بدرقه كردند.
خاطره سوم:
براي مسابقه فوتبال رفتيم فشندك. تيم فشندك يك يار كم داشت. با هماهنگي
بچه ها من به عنوان يار كمكي رفتم تو تيم فشندك. در حين بازي من يك گل
به زيدشت زدم.
كمال حسيني كه الان دندانپزشك شده بچه ها را تشويق مي كرد و شعار مي
داد. او شعارهايش را اينطور مي گفت:
ماشالله ماشالله ماشالله
ماشالله به نادر
ماشالله
ماشالله به هادي ماشالله
ماشالله به زيدشت
ماشالله
خاك،
رشيدي، سر ماشالله
بعد از
اين خاطره دوتايي زديم زير خنده.
عمو رشيد خاطره هاي شيرينش را گفت. و همه را ياد كرد و از طريق سايت
زيدشت به همه دوستان و همشهري ها سلام ويژه رساند. به خصوص به نادر،
هادي، محمدرضا، علي احساني، كمال حسيني، اصغر ايوبيان، امرالله بهنگار،
فرخ الله غرقي و ... و خداحافظي كرد.
صحبت با رشيد روز خوبي را براي من رقم زد. انرژي مثبتي در من ايجاد كرد
و از همه مهمترخستگي چندين ماهه راه اندازي سايت از تنم بيرون رفت.
خوشحالم كه او سايت روستاي خودش را ديده بود و لذت برده بود. گذشته اش
را فراموش نكرده و به همين دليل آينده متعلق به اوست.
من امروز به يكي از اهدافم در اين سايت رسيدم و از اين بابت خيلي
خوشحالم.
از عمو رشيد بابت تماس تلفني اش بسيار سپاسگذارم. از خداوند سلامتي و
موفقيت براي خود و خانواده محترم اش را طلب مي كنيم.
|